بده ساقی آن می که تا دم زنم

قدم بر سر هر دو عالم زنم

سبک باش رطل گرانم بده

اگر فاش نتوان نهانم بده

که در آتش است این دل روشنم

همانا که آبی بر آتش زنم

ز من بشنو ای مرد آموزگار

مکن تکیه بر گردش روزگار