زره پوشی شمر (2)
بده ساقی آن می که تا دم زنم
قدم بر سر هر دو عالم زنم
سبک باش رطل گرانم بده
اگر فاش نتوان نهانم بده
که در آتش است این دل روشنم
همانا که آبی بر آتش زنم
ز من بشنو ای مرد آموزگار
مکن تکیه بر گردش روزگار
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:32 توسط کریم سرآبادانی
|
به " بهشت رویاها " خوش آمدید. منتظر انتقادات، پیشنهادات و مطالب ارسالی شما جهت اعمال و ثبت در وبلاگ (در صورت تمایل با نام خود شما ) هستیم.